محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3226

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سليمان گفت : « خدايا حسين شهيد پسر شهيد ، مهدى پسر مهدى ، صديق پسر صديق را قرين رحمت بدار ، خدايا ترا شاهد مىكنيم كه ما بر دين و راه آنها هستيم و دشمن قاتلانشان و دوست دوستدارانشان . » آنگاه برفت و فرود آمد ، يارانش نيز فرود آمدند . ابو صادق گويد : وقتى سليمان بن صرد و يارانش به قبر حسين رسيدند يكباره بانگ برآوردند كه پروردگارا ما از يارى پسر دختر پيمبرمان بازمانديم گناه گذشتهء ما را ببخش و توبهء ما را بپذير كه تو توبه پذير و رحيمى . حسين و ياران شهيد و صديق وى را قرين رحمت بدار پروردگارا ترا شاهد مىگيريم كه ما نيز بر همان روشيم كه آنها به سبب آن كشته شدند ، اگر گناهمان را نبخشى و بر ما رحمت نيارى جزو زيانكاران خواهيم بود . گويد : يك روز و يك شب آنجا ببودند كه صلوات حسين مىگفتند و مىگريستند و تضرع مىكردند . پيوسته بر حسين و يارانش رحمت مىفرستادند تا صبحگاه روز بعد كه نماز صبح را به نزد قبر وى بكردند و اين ماندن به نزد قبر كينهء آنها را بيفزود . گويد : پس از آن برنشستند و سليمان دستور حركت داد . هيچ كس حركت نمىكرد تا پيش قبر حسين آيد و بايستد و بر او رحمت فرستد و غفران خواهد . گويد : به خدا ديدمشان كه بر قبر حسين بيشتر از آن ازدحام كرده بودند كه كسان بر حجر الاسود مىكنند . گويد : سليمان به نزد قبر حسين ايستاده بود و چون جمعى براى وى دعا مىكردند مسيب بن نجبه و سليمان بن صرد به آنها مىگفتند : « خدايتان رحمت كند . به برادران خويش ملحق شويد . » و چنين بود تا در حدود سى كس از ياران وى بماندند و سليمان و يارانش قبر را در ميان گرفتند . سليمان گفت : « حمد خدايى را كه اگر خواسته بود ما را نيز حرمت